تبليغاتX
آدم ها
آدم ها
گفت: شنا کن!

 رفتنش را باورکن.

گفتم او الآن درون خانه اش خوابیده است ، فردا برمیگردد!

به چشمان غم زده ام زل زد و گفت:

دست و پا نزن !

 تو غرق می شوی...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 14:57  توسط ساحل | 
دلم هوای یک دروغ ناب کرده است!

 "توحتما برمیگردی"

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 13:38  توسط ساحل | 
به سرعت نور دنبالش دويد 

فرياد زد آقا آقا صبر كن 

پيرمرد به سختي صورتش را برگرداند ،چشمانش برق مي زد

ومن...

تا آن لحظه نميدانستم يك هزاري چقدر سبز است...!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 10:54  توسط ساحل | 
مادرت، مادرت

چشمان معصوم و پر غصه ی مادرت لحظه ی تحویل سال که از داغ رفتنت کبود شده بود تا مغز استخوانم را سوزاند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 10:31  توسط ساحل | 
وبعد از رفتنت

چای داغ هرگز دهانم را نسوزاند!

 

داغ از دست داد نت بقدری دلم را سوزانده که ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 11:49  توسط ساحل | 
تو به من گفتی توبه کن !

کردم.

نا امیدم نکن!

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 13:25  توسط ساحل | 
چشیدن طعم ناباوری های تلخ!

باور این روزهای سخت!

این همه درد!


+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 9:13  توسط ساحل | 
یادت هست پای شکسته ی مرا گچ گرفتی!؟

این بار دلم را آورده ام !


+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 14:59  توسط ساحل | 
بگذار لحظه های سخت بیمارستان باز هم جگرم را بسوزاند

همان لحظه هایی که مات رفتنت بودم...




+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 10:26  توسط ساحل | 
بعد از گذشت این همه روز من که باور نمی کنم

زیبا ترین پسر دنیا روی قبر مادرش یاس میگذارد


+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 12:24  توسط ساحل | 
دنیا پر است از آدم هایی که شادی هایت را دوست ندارند و هرگز به دیدارت نمی آیند

تا اینکه غم بزرگی روی قلبت سنگینی کند

وآنگاه دلت بی تاب تر می شود...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 10:0  توسط ساحل | 
زیر این آفتاب سوزان

دلم یخ زده است

کم کم به تمام قوانین طبیعت شک خواهم کرد...


+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت 15:51  توسط ساحل | 
خدایا

حال مرا ببین!

امیدم از غبر ناامید است

دستهایم خالی خالی است...




+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 11:12  توسط ساحل | 
تمام شجاعتم را جمع کردم تا یک قدمی چشمانت جلو آمدم

پلک هایت را چه بی رحم فشار دادی

آهای مصنوعی ترین خواب دنیا،چشمانت را باز کن!

من رفتم...

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 16:9  توسط ساحل | 
 

من از تمام روزهای بی تو بودن میترسم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 12:40  توسط ساحل | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
هفته دوم اردیبهشت 1391
هفته سوم فروردین 1391
هفته دوم فروردین 1391
هفته اوّل فروردین 1391
هفته چهارم بهمن 1390
هفته سوم بهمن 1390
هفته سوم آذر 1390
هفته اوّل آبان 1390
هفته سوم مهر 1390
هفته اوّل مهر 1390
هفته چهارم شهریور 1390
هفته دوم شهریور 1390
هفته اوّل شهریور 1390
هفته چهارم تیر 1390
هفته اوّل تیر 1390
هفته دوم خرداد 1390
هفته دوم اردیبهشت 1390
هفته دوم فروردین 1390
هفته سوم بهمن 1389
هفته چهارم دی 1389
هفته اوّل دی 1389
هفته سوم آذر 1389
هفته سوم آبان 1389
هفته دوم آبان 1389
هفته اوّل آبان 1389
هفته چهارم مهر 1389
هفته سوم مهر 1389
هفته چهارم شهریور 1389
هفته سوم شهریور 1389
هفته اوّل شهریور 1389
هفته چهارم مرداد 1389
هفته سوم مرداد 1389
هفته دوم مرداد 1389
هفته اوّل مرداد 1389
هفته چهارم تیر 1389
هفته سوم تیر 1389
آرشيو
آرشیو موضوعی
آدم ها
تو
پیوندها
نوشته های همایون رقابی
ریزنوشت
شعرهای آرش آهمند ( هاوش )
نوشته های من و تو
کتابخانه دیجیتال
زندگی
( هاوش )
آناهاتا
تنهای من
بهانه
غم تنهایی تو
باران بی بهانه
خدا هم عاشق است
دنیای کاسپرو فرشته
دهکده ی کوچک محبت
ویان
مثل من
طلسم
آراد
آرزو
براي محبوبم با ع.ش.ق
شیراز فردا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM